هر دوى آنها آزمایش هایى هم انجام دادند. نیوتن که بزرگترین آزمایشگر بود، کشفیات بزرگى داشته است، از جمله وى دریافت که نور سفید از اختلاط رنگ هاى مختلف حاصل مى شود. نیوتن ریاضیاتى را که احتیاج داشت، خود ابداع کرد. اینشتین البته چنین کارى نکرد، اما شهود درخشان وى او را به بررسى و اقتباس هندسه مبهم نااقلیدسى ریمان و گاوس رهنمون شد تا نظریه هندسى گرانش خود را بنیان نهد.
هر دو هنرمند بودند. هر دو خود را وقف سادگى، ظرافت و زیبایى ریاضى کردند. هر دو آنها ترجیح دادند که مثل هنرمندان در انزوا کار کنند. نیوتن هنگامى که روى طرح خاصى پژوهش مى کرد، ماه هاى متوالى را یکسره در انزوا به سر مى برد. اینشتین هیچ گاه دانشجوى تحصیلات تکمیلى نداشت و بسیار کم تدریس کرده است. هر دو تنها بودند. تنهایى نیوتن بیشتر بود.

هم اینشتین و هم نیوتن شدیداً حافظ استقلال خود بودند. هر دو به شدت انزواى خود را قدر مى دانستند.
ایساک نیوتن و آلبرت اینشتین میراث گرانبهایى براى ما بر جاى گذاشتند. نیوتن بر این تصور که بعضى حوزه هاى دانش دور از دسترس ذهن بشر است، تصورى که طى سده هاى متوالى در فرهنگ غرب ریشه دوانده بود، غلبه کرد.
بسیارى از متفکران پیش از نیوتن بر این باور بودند که بشر مجاز است فقط از آن چیزهاى سر درآورد که خداوند بر ما منت نهاده و کشف آنها را مجاز دانسته است. آدم و حوا به این دلیل از بهشت رانده شدند که از میوه درخت معرفت، معرفت خداوند، خورده اند.
زئوس، پرمتئوس را با زنجیر به صخره اى در بند کشید؛ چرا که وى راز خدایان یعنى آتش را به بشر فانى ارزانى داشت. در کتاب بهشت گمشده (paradise lost) اثر جان میلتون آدم از رافائل فرشته در مورد مکانیک اجرام آسمانى مى پرسد، رافائل مختصراً آدم را راهنمایى مى کند و سپس مى گوید: «معمار بزرگ در تصمیمى عاقلانه مابقى ماجرا را از انسان و فرشته مخفى نگاه داشته است.»
نیوتن در اثر ماندگار خود با نام اصول (principia,1687) بر همه این محدودیت ها غلبه کرد و ممنوعیت ها را کنار گذاشت. نیوتن در این اثر تمام پدیده هاى جهان فیزیکى شناخته شده از آونگ گرفته تا فنر، از ستاره هاى دنباله دار تا مدار سیاره ها را با عبارت هاى دقیق ریاضى بررسى کرده است. پس از نیوتن تمایز بین جهان فیزیکى و فراطبیعى آشکارتر شده است. از آن پس جهان فیزیکى براى انسان قابل شناخت شد.
اینشتین در پذیره هاى شگفت انگیز و به ظاهر محال خود در نسبیت خاص نشان داد که حقایق بزرگ طبیعت را صرفاً با مشاهده هاى دقیق از جهان خارج نمى توان به دست آورد، بلکه دانشمندان گاهى اوقات باید فرضیه ها و سیستم هاى منطقى اى را در ذهن خود ابداع کنند که فقط با گذشت زمان مى توان آنها را آزمود. براى مثال همه ما از بدو تولد تجربه مى کنیم که زمان با سرعت یکنواختى جارى است، با این همه این باور حقیقت ندارد. فیزیک نوین حداقل به این درجه از پیشرفت رسیده است که طبیعت را وراى احساس و ادراک بشر فهمیده است و بدین ترتیب به ما مى آموزد که درک عقل سلیم ما از جهان هم ممکن است اشتباه باشد. اینشتین در میراث خود بر این تفکر چند قرنه که پژوهش هاى تجربى و آزمایش ها برترند، فائق آمد. اما وى با نظر مشهور نیوتن که گفت: «hypotheses non fingo» (از فرضیه پردازى بیزارم) نیز مخالف بود، چرا که منظور دانشمند انگلیسى آن بود که وى همانند ارسطو فیلسوف راحت طلبى نیست، بلکه نظریه هاى خود را بر حقیقت هاى قابل مشاهده بنا مى کند.
اینشتین در زندگینامه خود نوشتش اختلاف نظر خود را با نیوتن اینگونه توضیح مى دهد: «نیوتن، مى بخشید، شما تنها روشى را که از زمانه شما فقط براى انسان هاى با قدرت تفکر و خلاقیت بالا قابل درک بود، کشف کردید. مفهوم هایى که شما ابداع کردید، هنوز هم تفکر ما را در فیزیک هدایت مى کند، اگرچه اکنون مى دانیم که این مفاهیم باید با مفاهیم دیگرى که پیش از این خارج از فضاى تجربه مستقیم قرار داشته است، جایگزین شود.»
اینشتین در مقدمه اى بر ویرایش سال ۱۹۳۱ کتاب اپتیک (opticks) نیوتن در مورد وى نوشت: «طبیعت در مقابل وى همچون کتابى گشوده بود... وى فردى بود که خصلت هاى یک آزمایشگر، نظریه پرداز، مکانیک و علاوه بر آنها هنرمند تشریح مفاهیم در وى جمع بود.» اگر نیوتن بتواند حقه اى سوار کند و سفر ممنوع زمانى را امکان پذیر ساخته و در آینده ظاهر شود، شاید چیزهایى مشابه همین را در مورد اینشتین بگوید.
آلن لایتمن
ترجمه: سلیمان فرهادیان
آیا جهانهای موازی وجود دارند؟...
ما را در سایت آیا جهانهای موازی وجود دارند؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 20:33